انشا در مورد (بیمه تامین اجتماعی از نگاه بیکار - بیمار - بازنشسته - حادثه دیده ) صفحه ۹۲ نگارش هشتم - نکست درس
انشا با موضوع درمورد (بیمه تامین اجتماعی از نگاه بیکار – بیمار – بازنشسته – حادثه دیده – مزد بگیر – از کار افتاده – بازمانده – کارفرما) صفحه ۹۲ نگارش هشتم
انشا درباره از نگاه خوشه های نمودار (صفحه 92 نگارش هشتم)
پایه هشتم – درس هشتم – صفحه ی ۹۲ – پروانه ای هستید که در تاریکی شب
انشا صفحه ۹۲ نگارش هشتم
رسانه نکست درس در این مطلب به انشا صفحه 92 کتاب نگارش پایه هشتم – درس هشتم پرداخته است و در ادامه چند نمونه انشا با موضوع (کتاب از نگاه نویسنده خواننده کتابدار کتابفروش ناشر تصویر گر حروف چین ویراستار یکی از خوشه های نمودار زیر را انتخاب کنید و از نگاه او متنی درباره کتاب بنویسید) برای شما دانش آموزان عزیز آماده کرده است ….
انشا در مورد تامین اجتماعی از نگاه بیمار صفحه ۹۲ نگارش هشتم
مقدمه: وارد بیمارستان تامین اجتماعی میشود جمعیت زیادی موج میزند که هر کدام یک مشکلی دارند. بدنه: مردم به پذیرش مراجعه میکند، برای سه ماه دیگر به او نوبت میدهند اعتراض می کند ، من تا سه ماه چگونه تحمل کنم مگر این بیمارستان از پول من و سایر افراد مثل من که هر ماه پول بیمه را به حساب این سازمان پرداخت می کنیم تامین نمیشود پس چرا باید سه ماه منتظر بمانم ؟ بعضی از افراد کادر پذیرش خوش برخورد هستند و بعضی برخورد مناسبی با بیماران ندارند از طرفی بیماران توان پرداخت هزینه های بیمارستانهای خصوصی را ندارند به ناچار باید سه ماه دیگر مراجعه کنند و تا این سه ماه خدا بزرگ است. اکثر افرادی که تحت پوشش بیمه تامین اجتماعی هستند فرق زیادی بین هزینه های پزشکی تامین اجتماعی و آزاد نمی بینند ولی میگویند: پس چرا هر ماه پول بیمه از ما می گیرند ولی خدمات رسانی آنان ضعیف است و به صورت کافی و فوری نیست . آیا این پول بیمه ما کجا می رود و صرف چه اموری می شود ، چرا هر وقت نیاز داریم قابل دسترسی نیستند و هزاران چرای دیگر که کسی قادر به پاسخگویی نیست. نتیجه: بیماران تامین اجتماعی از اقشار ضعیف و متوسط جامعه هستند که عمری تلاش کردند و حال دوست دارند از خدمات ای سازمان استفاده کنند. برای کلیه بیماران عزیز شفای عاجل را خواهانیم.
انشا در مورد تامین اجتماعی از نگاه بیکار صفحه ۹۲ نگارش هشتم
مقدمه : در جامعه ما بیکار به کسی اطلاق میشود که دارای هیچ شغلی نیست و به تبع آن درآمدی هم ندارد و زندگی او به سختی میگذرد. بدنه : وقتی شخصی بیکار است راههای گوناگونی را برای امرار معاش خود انتخاب میکند مانند دست فروشی سر چهاراه ها، کارهایی مانند واکس زدن کار در میوه فروشی به صورت نیمه وقت یا کارهای ساختمانی یا کارهایی که در کارگاه هایی انجام میشود که تحت پوشش هیچ نوع بیمه ای نیستند بنا براین، این افراد هم به نوعی بیکار تلقی می شوند زیرا نیازشان را فقط در زمان حال برطرف میکنند و برای آینده برنامه و پشتوانه ای ندارند. یک فرد بیکار همیشه به این فکر می کند که اگر جایی مشغول به کار بود و شغل دایم داشت و حقوق ماهیانه مناسبی هم در یافت می کرد میتوانست برای آینده اش برنامه ریزی کند و به زندگی اش سر و سامان دهد، ازدواج کند و صاحب خانواده شود و برای روزگار پیری و ناتوانی نیز اندوخته ای داشته باشد که او را از دیگران بی نیاز سازد. فرد بیکار همیشه افق دیدش فراتر از زمان حال است و دغدغه هایش هم بسیار و همین دغدغه ممکن است او را در مسیرهای مختلفی قرار دهد که بعضی از این مسیرها هم ممکن است او را به بیراهه بکشاند. این وظیفه دولت ها است که با توجه به امکانات مادی و معنوی جامعه در جامعه شغل ایجاد کند و جوانان را سر گرم کند زیرا برای یک جوان بهترین سرگرمی کار است و شیطان برای افراد بیکار کار در ست میکند و ممکن است آنان را راهی دیار ناامیدی کند که عاقبت خوبی هم ندارد. نتیجه : دولت ها باید با برقراری بیمه بیکاری تا زمانی که فرد مورد نظر کاری پیداکند و یا با پرداخت وام های اشتغال زایی برای بیکاران برای جوانان بستر مناسبی فراهم آورد تا آنان در مورد آینده نگرانی نداشته باشند و هنگامی که به سن پیری و ناتوانی رسیدند از عمری که گذرانده اند راضی و خرسند باشند ؛ به امید آن روز.
انشا در مورد تامین اجتماعی از نگاه مزد بگیر صفحه ۹۲ نگارش هشتم
مقدمه: در معنای لغوی مزدبگیر به کسی می گویند که در ساعت معینی سرکار حاضر میشود و ساعت معینی را کار می کند و در مقابل ان مزد می گیرد. این مزد ممکن است روزانه هفتگی یا ماهانه باشد. که معمولا در کشور ما به صورت ماهیانه پرداخت می شود. بدنه: معمولا کارفرما در مقابل مزدی که پرداخت می کند انتظار دارد کار به بهترین وجه انجام شود تا هم برای کارفرما و هم کارگر مشکلی پیش نیاید. معمولا کسی که مزد را پرداخت می کند همیشه مبلغی از آن کسر می کند که صرف بیمه و مالیات شود. کسی که مزد می گیرد و در جایی مشغول کار است این کسری را با جان و دل می پذیرد زیرا مانند پس انداز کردن است برای زمانی که به آن نیاز دارد. انسان در مقابل کاری که انجام میدهد و مزد میگیرد بهایی را هم پرداخت میکند و آن بالارفتن سن و پایین آمدن توان بدنی است تا جایی که انسان به سنی می رسد که دیگر توان کار کردن را ندارد. بنابراین باید از اندوخته اش که همان کسرهایی است که از حقوقش صورت گرفته استفاده کند. همیشه به صورت مثبت و با کمال رضایت این کار را انجام میدهد و آن را به صورت پشتوانه ای می داند که می تواند به آن تکیه کند و مابقی عمر را با عزت و سربلندی بگذراند زیرا زحمت کشیده و حال اندوخته ای دارد که می تواند از آن اندوخته استفاده کند و از خرج کردن آن و گذراندن امور زندگی لذت ببرد. نتیجه: بنابراین برای تامین اجتماعی یک مزد بگیر ارزش و احترام زیادی قائل است و آنرا پشتوانه ای محکم و همیشگی می داند.
انشا در مورد تامین اجتماعی از نگاه بازنشسته صفحه ۹۲ نگارش هشتم
مقدمه : او وقتی وارد کارخانه شد جوان بود و سرزنده، خوشحال از اینکه بعد از کلی دوندگی و معطلی بالاخره در یک جا مشغول به کار شده، حالا دغدغه اش این است که کار فرما چگونه با او برخورد خواهد داشت، آیا از کارش راضی خواهد بود؟ آیا می تواند از عهده وظایفی که به او محول شده است بر بیاید یا خیر؟ آیا توان ایستادن به مدت طولانی پشت دستگاه را دارد یا خیر و صدها سوال دیگر. بدنه : او سرانجام مشغول به کار می شود روزها، هفته ها، ماه ها و سال های زیادی می گذرد روز به روز خسته تر و فرتوت تر و ناتوان تر می شود، ولی همچنان ادامه می دهد. فکر روزهایی که پیر می شود، روزهایی که بچه هایش بزرگ می شوند و باید هر یک به سوی سرنوشت خود بروند، به این فکر است که با این حقوق چگونه می تواند زندگی فرزندانش را سر و سامان بدهد، با خود می گوید خدا بزرگ است به پول ما برکت می دهد. حال بعد از سال های طولانی باید کار و دستگاه را رها کند و در خانه بنشیند، باید باز نشسته شود و از زندگی در کنار خانواده لذت ببرد، ولی همچنان دغدغه ها یش پایان ندارد، که چگونه می تواند از پس هزینه های بیماری و مهمانی های عروس و دامادها و نوه هایش بر بیاید، باز هم خدا را شکر می کند و می گوید خدا برکت می دهد و واقعا هم خداوند بزرگ به زندگی او برکت می دهد.
صفحه بعد : بازنویسی حکایت نگاری صفحه 95 نگارش هشتم (به روزگار انوشیروان…)
